برلین


ساعت 9:45 دقیقه اتوبوس به پایانه یورو لاین در برلین وارد شد،راننده با انگلیسی آلمانی دست وپاشکسته ای حالیمان کرد که این یکی دیگر ایستگاه آخر است و کسی داخل اتوبوس جا خوش نکند. پیاده شدم،آفتاب عمودی شاقول خورشید بود که زمین را متر می کردوسلانه سلانه در دل آسمان می خرامید. چهاردهم ژوئیه مصادف با 23تیرماه 1389دوسال شد که مانده ام بی وقفه در فرنگستان و چه گذشت بر همه ما بویژه درسالی که گذشت،یک چشم اشک و یک چشم خون،وچه جای تعجب که این قصه قرن ها وبلکه هزاره ها ست که می رود برآن خاک بلاکش. حکایت در تاریخ یک جغرافیا زیستن هم همین است دیگر،وچه جای گله که این قصه بر پدرانمان
رفت وبر فرزندانمان نیز می رود


بگذریم جدا پاریس جای دیگری می نشیند در قیاس با شهرهایی ازین دست که برلین،تمام آنچه را که بنا داشتم تا ببینم در نیم روزی
دیدم،از رایشتاک تا پوتسدامر پلاتس و از دی زد بانک تا چک پوینت چارلی تنها مانده که به باقی مانده دیوار برلین هم سرکی بکشم که خوانده ام موزه گرافیتی و هنر معاصر شده ،ساعت 11:30 امشب هم که باید با اتوبوس بسمت پراگ حرکت کنم، میراث خاندان هابسبورگ و امپراطوری اطریش-هانگری که چندان به میراث برانش وفا نکرد و امپراطوری که سری در وین داشت و دستی در بوداپست به جنگ اول همه را زمین گذاشت تا ازدلش جمهمری هایی نوپدیدچند سالی بپایند تا که نازیسم رایش دوباره طومارشان را درنوردد.
برلین باهمه بناهای نوپیدا و نظم پنهانی که همه جا احساسش می توان کرد،بسختی زخم خورده گذشته است ،یادگارهای گشتاپو ، موزه های هولو کاست و جابجا زمین های بایر در دل شهر به زخم هایی چرکین از آنچه رفته است براین مردم حکایت می کند، غرور شکسته و شرمساری چنان براین کالبد چنگ انداخته که حتی کوشش و نظم موفق امروزش نمی تواند آنرا پنهان کند،شهر چهره ای کتک خورده است که بزکش کرده باشند، همه چیز بنظر درست می آید اما طوفان را می توان بویید در آسمان شهر،شهری غمگین که مرا باخود برد به واویلای سال هایی نه چندان دور.
افسوس که تاریخ را حتی با برترین تکنولوژی هم نمی توان رفو کرد ،افسوس

Comments

Popular posts from this blog

دوبایزید

تهران

رکود