اولین بد شانسی


این دفعه آخری است که در 13ام ماهی کاری مهم را شروع می کنم،حالا هرکه هر چه می خواهد بگوید، با کوله پشتی 30کیلویی به دوش و پس از ساعت ها گشتن در خیابان های پاریس سرانجام اتوبوس شب به فرودگاه اورلی را پیدا کردم،هیکل سنگین اتوبوس،غول شب بود که در سکوت شبانه پاریس اشباح خواب آلوده وخسته را بدوش می گرفت تا هر کدام را در مکانی رها کند. تن خسته را کشاندم بر صندلی و دمی چشم ها به مهمانی خواب رفتند.
از پله های فرودگاه که بالا آمدم آوار باطل شدن پرواز به مقصد برلین بر من هوار شد،حیران سرگشتگی یک آغازبودن هم خود داستانی است. مانند مواردی ازین دست در ایران شرکت هواپیمایی ظاهرا از دستش هیچ برنمی آمد مگر دادن بلیطی دیگر در چند روز آینده.این هم سفر ازپیش برنامه ریزی شده،عجالتا علاوه بر بلیط هواپیما هزینه یک شب هتل در برلین و بلیط اتوبوس به مقصد پراگ را هم بایداز دست رفته می دانستم، جمعا صدوهفتادویک یوروی ناقابل،اینها به کنار یک روز از دوروز اقامت در برلین را از دست داده بودم.از قدیم گفتن هیچ ارزانی بی دلیل نیست،این بار اول نیست که شرکت ایزی جت پروازش را باطل می کند چند بار برای دوستانم پیش آمده بود خاصه که آنها هم کله سحر برای رسیدن به فرودگاه ماجراها از سر گذرانده بودند،ولی کو چشم عبرت گیر،همینکه قیمت وسوسه برانگیز بلیط را می بینی چراغ عقل به پفی خاموش می شود. چاره ای نبود ساعت شش صبح به هیچ چیز دیگر فکر نمی شد کرد مگر اتوبوس که همیشه بود حالا اگر کمی هم شانس داشتی یه جای مناسب و یه ساعت مناسب هم پیدا می کردی که دیگه عالی بود.فکر قطار را هم از سربیرون کردم که قیمت بلیط روزش با بروآرد من تناسبی نداشت خاصه در سفری اینچنین.
بلیط اتوبوس را گرفتم و ساعت هفت بعد از ظهر همهن روز پاریس زیبا را به مقصد برلین ترک کردم، دلی بشوق دیدن دیار ویاران شاد و دلی به فکردرس ها و کارها به دلهره،چه می توان کرد دراین روزگاربزرگسالی که فراغت خیال را در بازی های کودکی جا گذاشته ایم، ولاجرم باید رفت که پرنده رفتنی است.

Comments

Popular posts from this blog

دوبایزید

تهران

رکود