این مطلب را به تقاضای دوستی برای نشریه ای ویژه سفر نوشته ام ،کوتاه ودر دیدگاهی کلی از سفر،که در آن مجال کوتاه پرواز میان دو شهر خواندنی باشد واگر مطبوع طبع خوانندگان واقع شد شاید بپاید این قول وقرار برای پرداختن به دیگر موضوع ها


سفر بی پایان است،در واقع ابدی است ،نیک که بنگریم ازلی هم هست ، همه آنچه هست به وجود در سفرند ،سفر خاطره است همه آنچه

می ماند ازو در گوشه ای از ذهن جایی جاودان می یابد ،خاطره دارایی ماست از نقد عمر، که بگاه خود یادمان می آورد لحظه های سپری شده را،اصلا زندگی مگر غیر از سفر وخاطره چیزی دیگر هم هست،همه عمر در سفریم ،سفری از کودکی به سالمندی،از خنده ای شادمانه به اندوهی جانکاه،از جمع دوستان به تنهایی انزوا،پیمودن گستره بی نهایت خاک، جستجوی خوشبختی ،جستن نام وکام از دل هفت خوان آزمون ،راز آب حیات ،تجارت های بی پایان ، همه وهمه براین دوگانه سفر وخاطره اند استوار، به یقین در سرنوشت نوع ما جاده های خاکی به دروازه های آسمان می پیوندند وازآن پس خود تازه آغاز ماجراها است،سفر وخاطره خود ملازمانی دارند ،علم وادب گاه ره آورد و گاه توشه سفرند،ازینروست که بسیار دانسته ها وپاسخ ها به چیستی ها از رهگذر سفر است که حاصل می شود هم چنین این ادبیات است که سفر را می نگارد خاطره را نظام داده جاودان می سازد. بسیار سفرنامه که بدین منظور نگاشته شده ،هم آگاهی داده اند از آنچه پیشتر روشن نبوده به مردمان وهم خطی افزوده اند بر ثروت ادبی ملت،سفر خود حرفه است، نوعی زندگی است ،این تنها کاروانیان ودریانوردان نیستند که با سفر می زیند وازآن گذران می کرده اند بلکه امروز همه آنانکه انواع ابزار وماشین های سفر را اداره می کنند ومی رانند ، مسافرت را حرفه خود اختیار کرده اند،از راننده وخلبان گرفته تا راهنمایان سفر در گردشهای طولانی وحتی کیهان نوردان ،اگر بروزگاری ماجراجویان بزرگ پادشاهی را به افسون مستعمره ای جدید می فریفتند تا کشتی ای وجاشویی وزری چند در اختیارشان گذارند تا قاره هایی جدید را زیر نگین آورند که آوردند،امروز ماجراجویان ومسافران ناشناخته ها در سازمان هایی سترگ همه دستاوردهای بشر را گردآورده اند تا به کیهان بتازند ونه تکه ای خاک بلکه منظومه ها وکهکشانهایی جدید را فراچنگ آورند ، سوداگری در این نقطه به علم وادب می پیوندد تا همچون پیش که بکاروانی درسفر طولانی هم دانشوران ونویسندگان بودند وهم تجار وملوک،؛ در این مقام نیز ثروت خود شریک ماجراجویی سفر باشد

همه کشور گشایان وجهانگیران خود مسافرانی بوده اند نام آور از کوروش تا نادر ،از اسکندر تا تیمور،ازعرب تامغول ،نبودند اگر مسافرانی آشنا با ترتیبات سفر کجا می توانستند چنان در صفحه گیتی سیر کنند و شهر وکشور بگیرند وپس آن خاطره شوند بر خاک،
ازین گونه بسیار است تا بزبان آورده شود در مراتب سفر و اصالت خاطرات، که بیشترین مایه بزر وعمر را می پردازیم تا لختی خاطره بیاندوزیم وهمه آنچه می ماندمان از پس سالهای عمر به کهنسالی همین یاد است به خاطر وهم ازینروست که در آن دم لبها بزمزمه می آیند که جوانی کجایی . . . .و مسافر صفاتی دارد وسفردرجاتی هرچه مسافر صبورتردرسفر، استوارتر،هر چه همراه تر در فراز ونشیب ،برخورداتر،سفر هرچه دورتر آموزنده تر وهر چه طولانی تر عمیق تر،این همه گرچه برزمین است که واقع می شود ولی آن سفر ،سفر قندهار است که نه به پای جسد که بپای جان نه برخاک که در روان صورت می پذیرد واین آن سفر است که مرد مردستان می خواهد وزهره رستم دستان،آن سفر که گاه مسافر بازآمده را به حیرت در خاموشی جاودان به مرور خاطرات می برد وگاه در جذبه دیدنی های فراوان به نعره وسماع وکیست تا همچون آن دردانه خاندان انبیا در سفری کون مکان را درنوردد واز دنیای جانش چنان سخن دوست روایت کند که خلقی را به حسرت سفرجاودان در تکاپویی شگرف بیافکند.سفری که همه مسافرآن خواهند بود وخود خاطره ای است ازلی وابدی ،

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

Comments

Popular posts from this blog

دوبایزید

تهران

رکود