1سفرنامه هند

فرودگاه کویت پیش از سوار شدن به هواپیما به قصد دهلی



فضاهای داخلی وجزییات سازه فرودگاه امام






آهنگ سفر کردن خود شروع حکایتهاست خاصه در ایران و در روزهایی خاص همچون نوروز شگفتی زایش طبیعت در پس شگفتی هایی چون تعطیلی فلج کننده همه جا وهمه چیز درهم ریختگی نظام سفر ومسافرت انبوه مسافران نوروزی در مقصدهایی مشترک ومشخص فقر چشمگیر زیرساختهای گردشگری داخلی وبسیاری دیگر چنان می کند که سفر نوروزی اگر به بحران وفاجعه برای خانواده ها بدل نشود خود تعطیلاتی دیگر برای خستگی زدودن می طلبد وازینروی تعطیلات نورورز به تعبیر دولتیان شش تا ده روزبه روایت سنتها سیزده روز وبه واقع بیست روز طول می کشد .گاه سفر در چنین روزهایی از سال چنان پرهزینه وپر دردسراست که تغییر مقصد از داخل به خارج معقول تر می نماید والبته یکی از مجموعه دلایل افزایش سالانه گردشگران ایرانی در مراکز گردشگری وکشورهای خارجی همین است والبته قصه مادیگر که شوق غوطه وری در دریای فرهنگ واسطوره هند همواره بدانسوی می کشاندمان خاصه در بهاراما از آنجا که ما ایرانیان توانایی قابل تحسینی در جهانی کردن توانایی ها وناتوانی هامان داریم این کلاف سرگردانی در آنسوی سرحدات نیز رهایمان نمی کند وگر چه می خواهی به هر دلیل با هواپیمای ملی پرواز کنی اماهمه را پیشتر گردش فروشان شرکتهای گردشگری از پیش خریده اند ومیمانی حیران که چه کنی اگر از این تاجران سفر خریداری کنی باید خودرامهیای ادامه آن همه وقایع نا منتظر کنی وخودرا مجبور بلا اختیار همراهی جمعی با سلیقه سفری دیگرگون بیابی.ناچار خط هوایی دیگری مهیا
شد وراه هند را از کویت پی گرفتیم وبر هواپیمایی کویتی صندلی اختیار کردیم ازینروی بجای مهرآباد راهی فرودگاه امام خمینی شدیم که مدتها مایل به دیدنش بودم.پس از وقایع ماضی بر سر گشایش این فرودگاه نخستین با ر وآن حکایتها که شرحش مثنوی هفتاد من کاغذ است بروزگارخاتمی بنا براین گذارده شد تا تنها پرواز به کشورهای عربی از این فرودگاه که سالها منتظر خدمت مانده بود انجام پذیردوهمچنان بسیاری داشته هایمان که معطل زمان مناسب نگاه داشته ایمشان صبوری پیشه شود که صبر عظیم اکسیری است جهت درمان هر آنچه که در علاجش می مانیم والبته این خود حقیقتی است بزرگ که گاه وارونه بکار میداریم والبته جوابی دیگرمی یابیم.
سفر از فرودگاه آغاز شد و تفرج از همان آغاز.فرودگاه امام مجموعه کوچک اما قابل توجه وشاید یکی از اصیل ترین نمونه های معماری سازه عریان در ایران باشد که فقط ادا نیست واطوار یا کاریکاتوری در جلوه فروشی رقت انگیز
اینجا همان حداقل مصالح ووسایل در کار سازه است وجزییات دقیقی دارد همچون همتایان فرنگی اش ودر تواضع وهماهنگی با منظر دشت به تپه ای شنی ودرانحنا از درون گنبد آسمان را می ملند وبازهم در دقت اجرا با همه فرنگی مآبی به وسواس معماری ایرانی راه می برد که البته یگر امروزش نمی یابیم.این مجموعه که پس از بارها طراحی وسالها کش وقوس سرانجام توسط معمار فرانسوی پل آندرو طراحی شد پس از ساخت گذشته از جنجالهای سیاسی ناشی از پیمانکاری ترکها بلوای دیگری هم بخود دید وآن زمانی بود که ادعا شد مشاور در طراحی به قناتهای زیر محوطه فرودگاه بی توجه بوده این ادعا اتهام بزرگی را متوجه تیم طراحی نمود و جوامع صنفی معماری را مدتها مشغول والبته صاحب این قلم از سرنوشت آن جنجال چیزی بیاد ندارد ولی همین که پرواز ما از این فرودگاه صورت می پذیرد خود گواه آن است که جنگ مغلوبه گشته حالا چگونه الله اعلم اینگونه جنجالها همپای معماری ایران کهنسال می نماید آنچه که از مسجد امام در اصفهان تا کاخ مرمر وورزشگاه آزادی وساختمان فرهنگستان ها همچنان ادامه داشته ودارد واتفاقا این آخری جنجالش پیش از ساختمان آغاز شد وسرانجام شاهکار مرحوم میر میران را در همان اندازه طرح وماکت باقی گزارد تا دیگری به لطایف الحیلی کام یابد وبنایی برآورد.و این قصور برای همیشه ایران را از یکی از مهمترین بناهای دوران گذارش محروم ساخت وآن معمار برجسته هم تا زنده بوددیگر چنین اثری از خامه هنرش نتراوید بیراه هم نبود که اورا اجل فرصتی نداد "نمودند وربودند" بگذریم فلز وشیشه بااتصالات فوق العاده واجرایی عالی در عین نمایش کارکرد عریان سازه وتاسیسات مسافر را پیش از پرواز آماده جستن بر فراز آسمان با سمندی آهنین بال می نمایدکه همچنو ترکیبی است عالی از فلز وشیشه با این توفیر که این یکی ریشه در زمین ندارد ودر آغوش باد است وابر .باری پس از سیاحت وعکسی چند برآن سمند تیز تک به قصد همسایه کهتر.لیلی پوتی بنام کویت پرواز کردیم .خط هوایی کویت که بناچار واز آنجا که خط هوایی ملی مان صندلی از برایمان نداشت نصیبمان شد چنان در این سفر همراهیمان کرد که گویی هنوز جنگ است وکویت با برادران عربش در عراق همچنان که در جنگ تبانی کرده است به قصد آزار ما.در بی ادبی و بی نظمی وتاخیر از بازرسی و پذیرایی و سلوک چنان بودندکه برغم آن هواپیمای مجهز وحتما نو هزار بار هوای همان پرنده های ایرانی وخدمه وبازرسانش کردیم که چه گوهرند وقدر نمی دانیم .این مصائب را پیشتر آزموده بودم در این واحه کشور نام اما از آنرو که بعض همراهان تجربت آغازینشان بود برآشفتند وکامی تلخ کردند والبته تا پایان سفر وبازگشت با همان خط آنها را از هر قماش ورنگ وجنس به زبان نواختند وآن کلمات وجملاتی را که معمولا در بزنگاه صفرا جنبیدن بکار میداریم نثلر ایشان گردانیدند والبته سهم آن بازرسان بیشتر بود وبنظر صدر وذیل سلسله الانساب شان را هم در بر گرفت.طرفه آنکه کویتی های همراه هر از چند گاه همچون مینی بوس های جیرفت اسفندقه(این هردو در استان کرمان اند و اولی شهر و دومی روستایی است نیکو)برای سلامتی راننده .!! خلبان صلوات می فرستادند خاصه هنگام نشستن که این یکی را میتوان در کشور خودمان با اسفند دود کردن س از فرود وآب ریختن پس طیاره هنگام برخاست ترکیب کردجخ با این آمار سقوط بکار می آید.
ومن هم از آنجا که اسباب سفر برزمین راوترجیح داده خوشتر دارم زمین را زیر پای خود حس کنم وازآن مسافت بعید دیدن زمین برایم ناگوار است همیشه وبه ترس ازماندن همیشگی درآن فاصله وشاید اندکی بالاتر پس آسمان هفتم آنهم بااین طیاره ها که به سلام وصلوات بندند و امروز وفرداو دیروزود دارند اما سوخت وسوز نه دچار بویژه در هنگامه آن تکانها در آن ارتفاع که در صورت هر شکل اتفاق ناگوار تجربت آخر از سفر وپروازمی نماید.حکایت من و این سفرهای هوایی که ماهی به چند گرفتارش هم میشوم همان حکات غلام ترسان در کشتی به تلاطم دریا گرفتار سعدی است که باید لختی به دریا افکندش تا قدر این سلامت بداند"قدر عافیت آنکسی داند که به مصیبت گرفتار آید" این میراث سعدی را خدا ازما نگیرد که هم اورنگ ادب است وهم چوب تربیت.بسیاری که باهم بوده ایم یک چند می دانند که چه کمکها در توضیح وتفسیر ظرایف ودقایق این شیخ اجل نموده است به حقیر که جز آن ممکن نبوده والبته دراینجا نیز نمی توان گریبان از دست او رها کردوا زانجاکه او خود کثیر السفر بوده برای هر لحظه در سفرنکته ای دارد وجهت هر لحظه دقیقه ای.
باشدت به زمین فرودگاه کویت برخوردیم آنهم با هواپیما وغائله ای بپا شد از سلام وصلوات که به خیر وخوشی رسیده ایم لابد .کویت این شهر کشوری که هر چه از بالا نگریستیم جز لوله وشعله پالایشگاه ندیدیم وهمچنان که مینماید به جلوه های گوناگون رفتار وکردار شهر ومردمانش در نفت غرقه اند وبه عاقبتش گرفتار خوب یا بد هر بیننده طرفی می بندد وحرفی دارد ولی مختصر آنکه راوی در اندیشه هم نمی تواند لحظه ای جای این مردمان بزید جخ از آن جهت که ترجمان آن دیده ها باشد.هنوز نرسیده باید به هواپیمایی دیگربیاویزیم که قرار است ما را به دهلی به روایت ما ودلهی به روایت هندیان ببرد.پیشتر که درهندوستان سفر نخستین را سپری می کردیم دوستی هندی را از معنی دلهی پرسیدم جواب گفت .زانروی که مردمان این خطه بسیار دلاورند وبعبارتی آنانرا دل هی!نخواستم تا با یاد آوری فتوحات نادر قلی میرزای افشار (نادرشاه)که طبیعی است برای آنها حکم اسکندر ومغول وعرب داشته خاطرش رنجور کنم .چه در پس این بالیدن ها به مفاخری که هر از چند گاه موجب گردن فرازی مان می گردد چه جنگها وکشتارها از ملل دیگر که نیست .گرچه نمی توان ونباید بر گذشتگان و رفتگان بویژه در آن اعماق تاریخ قضاوت کرد وحکم راند.آنهم در حوزه قدرت که آنرا ضرورتهایی دیگر است واسبابی دیگرکه به قطع در داوری حکم به انصاف نخواهیم داد خاصه آنکه تاریخ وتجربه ما گواه است چه بسیار داوریها که ناصواب بوده وعجولانه اصحاب قدرت در دایره قضاوت معمول نمی گنجند چرا که قدرت خود متهم اصلی است چنان که در آن هالیوود ساخته برپایه داستان تالکین ارباب حلقه قدرت پیتر جکسون چه میکند با مبتلایانش آنگاه که حلقه قدرت خود موجب شرارت است وآنکه آنرا بدست می گیرد دیگر پروای رها کردنش ندارد ومگرتنها در چنین افسانه هایی بتوان مردمانی را یافت که افسون حلقه خامشان نکند وعقلشان نبرد وپرده عصمت شان ندرد.از گفتار آغاز دور ماندم گفتگو از دلهی بود ودلیل نامیدن این شهر بدین صفت جایی می خواندم که مسافری ایرانی از هم روزگارانمان با فرنگی تباری هم قطار بود ودر گفتگو بارها این شهر را دهلی خواند فرنگی اعراض کرد که عجیب مردمانی که شمایید بسیار شهر وکشورهایی که شما به دیگر نام میخوانیدشان تو گویی که تاریخ نمی دانید وآداب نمی دارید .آن فرزند خلف این آب وخاک بالیده در زبان عبید وسعدی در حال می گوید از قضا مردمان سرزمین من چنان کهن سال فرهنگ وتاریخی دارندکه این سرزمین کهن ومهد عجایب را زمانی نام گذارده اند که خود نامی نداشته وبسیاری دیگر هم از این گونه نام گرفته اند در پهنه جهان شناخته شده در ایام قدیم.چنان است که می توان جابجا وشهر به شهر در این شرق پهناور نقش ونشان پارسیان وایرانیان را یافت در زبان وگفتار وفرهنگ ورفتار.
ومن این گفت راست را بارها به گوشت آزموده ام وبه تامل دریافته ام .
کویت را همراهان تنها در همان فرودگاه دیدند وهمان خود بس کفایت بود که مشتی است از خروار خروار این همسایگان عرب ودنیادار که اگر نبود این زفت ورفت خدم وحشم هندی وپاکستانی وبنگلادشی به چند روز نمی توان امید حیات شان داشت بس که بی نیازند از کار وچنان به تیمار خود مشغولند که گاه در حیرت آن هیبت می مانی که در دشداشه ای سپید در تقلای زندگی است وآن زمان که پیشتر فرصتی مهیا شد هفته ای به کویت باشم وبه دلالت پیری خوش محضر وایرانی تبار از نیکلن خوزی ومعرفی نام تمامی شهر های مهمش وشش استان آنرا به چند ساعتی بپیمایم دانستم .هم در اینجا هم ایرانیان از سالها پیش ساکن بوده اند وبه خوش نامی معتبر چنانکه بسیاری از لاری تباران چون بهبهانی ها دشتی ها وخوزی هایی چون همین پیر مهربان وراهنمای خود خواسته وبزعم من دلتنگ ایران وپارسی گویی وبلوچان طایفه البلوشی که دیدم چندی از آنان را در لباس پلیس ومامور گواه بودند واز اینان بودند فرزندانی که همچون از خانواده دشتی که در تجاوز عراق به کویت ماندند وبرغم گریز کویتی ها کشور میزبان را پاس داشتند وشهید شدند .
بنظر می رسد بجز آن سرزمینها که ایرانیان اندک زمان در آنها سکنی گزیده اند واز سر فتنه هایی که برآنها رفته ویا خود افکنده اند شرمساری پدید آورده اندآنجا که توانسته اند بساط ملازمت فرهنگ غالب بگشایند ونشاط ملاعبت آغاز نمایند هم ریشه هایی سترگ دراجتماع میزبان یافته اند وهم شاخسارانی فرحزا از فرهنگ تبارشان بر فرهنگ میزبان گسترده اند ودر نام از همگنان فراز گردیده اند.ناصر معرفی پیر خوش سیمایی که در کویت وبگاه سفر پیشین آشنایش گشتیم چنان حکایتهای ما رااز وصف شهر ها ودیه ها می نیوشید که گویی افسانه پریانش می خواندیم چنان مینماید که آنچه که از پس استعمار برآن ممارست بوده تا از طاایفه ای چند کشوری وملتی پدید آید بیهوده گشته وبه آن ملغمه مراکز خرید وهتلها وپالایشگاه ها واسکله نتوانسته اند رخت تمدنی واحد وقابل لمس بپوشانند والبته مراد من از تمدن مفهومی فراتر ازآنست که ترازوی فرنگ یارستن کشیدنش باشد.در آخر بدان هم خواهم پرداخت.باری با احتساب تاخیر که صبر برآن برای ما ایرانیان آسان است به جهت عادت والبته خود در آن سرآمد اقران واکفا هستیم به سیاحت کالا در فروشگاه های سالن ترانزیت پرداختیم وهر از چندی به آنهمه سربازان لبس رزم پوشیده ینگه دنیایی(بقول جنوبی ها در جنگ های استقلال آمریکا "یانکی ها") می نگریستیم که از هر رنگ ونژاد با آن پرچم روی بازو دلمان را در دلهره خطری که ایران را درمیان گرفته بود به آشوب می کشیدکه نکند در این ایام دوری از سرزمین آنرا بلایی در کمین باشد.که به تعبیر قائم مقام فراهانی" از منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد"در حال ما بودیم وسالن ترانزیت ومقصدی دور "شب تاریک و بیم موج وگردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
"

Comments

Popular posts from this blog

دوبایزید

تهران

رکود